محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3548

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يارانش بيزارى كردند و بگريستند . گريستنشان دراز شد . آنگاه پل نهروان را ببريدند و در سمت شرقى آن جاى گرفتند . گويد : سوره بيامد و در قطراثا جاى گرفت . خبرگيرانش آمدند و خبر دادند كه شبيب به نهروان فرود آمده . پس او سران اصحاب خويش را پيش خواند و گفت : « كمتر شده كه در صحرا با اينان مقابله كنيد يا سوار باشيد و شما را آسيب نزنند و بر شما غلبه نيابند . به من گفته‌اند كه از يكصد بيشتر نيستند ، مگر اندكى . راى من اينست كه شما را نخبه كنم و با سيصد كس از مردم نيرومند و دليرتان حركت كنم و هم اكنون سوى آنها روم كه از شبيخون شما ايمنند ، به خدا اميدوارم كه خدا آنها را در قتلگاه يارانشان كه سابقا در نهروان كشته شده‌اند از پاى در آرد . » گفتند : « هر چه مىخواهى بكن » گويد : پس او خازم بن قدامهء خثعمى را بر سپاه خويش گماشت و از جمله ياران خويش ، سيصد كس از مردم نيرومند و چالاك و دلير برگزيد و با آنها سوى نهروان حركت كرد . شبيب خفته بود اما كشيك بانان نهاده بود و چون ياران سوره نزديك آنها رسيدند اعلام خطر كردند كه بر اسبان خويش نشستند و آرايش گرفتند و چون سوره و ياران وى به آنها رسيدند ديدندشان كه احتياط خويش بداشته‌اند و آماده شده‌اند . گويد : پس سوره و يارانش به آنها حمله بردند ، اما خوارج ثبات ورزيدند و ضربتشان زدند تا سوره و يارانش روى از آنها بگردانيدند . آنگاه شبيب ياران خويش را بانگ زد و به آنها حمله برد كه نبردگاه را رها كردند . خوارج به آنها حمله بردند سوره سوى اردوگاه خويش بازگشت سواران و نيرومندان قوم هزيمت شده بودند آنها را ببرد و راه مداين گرفت و از راهى كه شبيب در آن بود بگشت . شبيب از پى بود و اميد داشت به او برسد و اردوى او را بگيرد و مردم اردوى